گلکار بعد از بیرون آمدن از دستشویی به زیر زمین می رود و نگاهی به دستگاه می اندازد. لطیف که فکر می کند او مصیب است مدام سر او غر می زند و در آخر می گوید: «مثل آدم حسابی باهات رفتار می کنم پررو میشی دیگه. » گلکار که با دستگاه ور می ورد می گوید: «چی بلغور می کنی؟ پس پسر من داره با یه سری لات و پات کار می کنه. » لطیف از این حرف او و از نگاه خشک و جدی اش می فهمد که او واقعا پدر متین است. لحن صحبتش تغییر می کند و مودبانه رفتار می کند. او به فرزاد زنگ می زند و خبر آمدن گلکار به خانه را می دهد. فرزاد هم که هنوز نمی داند مصیب کجاست و احساس می کند او هر لحظه ممکن است به خانه برود و با گلکار روبرو شود از لطیف می خواهد که رفتاری از خودش نشان دهد که گلکار زودتر از خانه شان خارج شود. لطیف هم درباره وضعیت متین و بی مسیولیتی پدرش صحبت می کند و تا جایی که می تواند سعی می کند بی ادب باشد.

از طرفی خانم جان که فکر می کند گلکار به خاطر فرار از ازدواج می خواسته از پنجره پایین بپرد با اصرار او را مجبور می کند که با خانم تابش ملاقات کند. متین سعی دارد مانع شود اما خانم جان به او اجازه دخالت نمی دهد بنابراین مصیب و خانم تابش تنها با هم صحبت می کنند. تابش که برای آشنایی با گلکار نیامده است می گوید: «من فهمیدم چه سوتفاهمی پیش آمده ولی به خاطر خانم جان چیزی نگفتم. در واقع من اومدم بابت رفتار اون روزم معذرت خواهی کنم و بپرسم که می شه پرونده منو یه بار دیگه بررسی کنید؟ » مصیب که نمی داند او درباره ی چه صحبت می کند چیزی نمی گوید.

فرزاد بعد از اینکه از طریق متین متوجه می شود مصیب در خانه ی گلکار است با لطیف تماس می گیرد و از او می خواهد که هر طور شده گلکار را بیشتر معطل نگه دارد تا فعلا به خانه یخودش برنگردد.

لطیف هم بعد از اینکه گلکار دوباره وارد دستشویی شد در را روی او قفل می کند و وانمود می کند که در خودش گیر کرده و او هرچه تلاش می کند باز نمی شود. بعد از مدتی گلکار خودش شیشه در را می شکند و متوجه می شود لطیف او را زندانی کرده بوده پس سمت او حمله می کند و با عصبانیت می گوید: «دیگه حق نداری با متین بگردی. »

در ادامه فرزاد زنگ خانه ی متین را می زند و متین هم که فرصت دستش آمده به مصیب می گوید: «مهندس فرزاد کارت داره. » مصیب هم بالخره از تابش خداحافظی می کند ولی وقتی می خواهد از در حیاط خارج شود گلکار از راه می رسد. متین، فرزاد و مصیب را به زیرزمین می برد و گلکار در حالی که دارد تلفنی به طاهره می گوید: «اصلا هم پسر با ادبی نیست. یه معلم دیگه واسه نینا جور کن… » وارد حیاط می شود. خانم تابش جلوی او سبز می شود و می گوید: «انشاالله باز هم همو میبینیم. » گلکار که از دیدن او عصبانی شده است به خانه می رود و با خانم جان درباره ی ازدواج بحث می کند. »

در زیرزمین، مصیب قصد دارد برادرش را ببیند و با او صحبت کند. فرزاد می گوید: «فکر میکنی من بد تورو می خوام؟ توی بهترین حالت این داداش ناخون خشکت نمی ذاره چیزی بهت برسه. نهایتا برمی گردی به روستاتون زیر دست ابک بیل می زنی. الان اون خانم تابش اگه بفهمه تو مصیبی و گلکار نیستی جواب سلامت رو هم نمیده. »با این حرف ها مصیب از دیدن برادرش منصرف می شود. او و فرزاد با اشاره متین از زیرزمین خارج می شوند و بدون اینکه کسی متوجه شود بیرون می روند.

عکس های قسمت 12 سریال آچمز (قسمت دوازدهم):

 

 

 

 

قسمت‌های بعدی سریال آچمز را در این صفحه پیدا کنید. اگر می‌خواهید به محض انتشار، از آن مطلع شوید، درصفحه تلگرامی پاورقی عضو شوید. پیشنهادهای خود را هم برای مشکی‌مدیا کامنت بگذارید.

همچنین برای مطالعه داستان‌های سریال‌های دیگر، می‌توانید از این صفحه مربوط به پاورقی‌ها (ری‌کپ) استفاده کنید.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *