سریال آچمز قسمت 16

آقای زرین برای گرفتن یک مهر و امضای دیگر برای رفیقش، با مصیب قرار گذاشته است. مصیب در ماشین او می نشیند و حسابی در نقش گلکار فرو رفته است. به پرونده ی رفیق زرین نگاهی می اندازد و می گوید: «اینجوری که نمی شه! کار خیلی ها تو مملکت گیر منه. » زرین می گوید: «دوست من به فکر هزینه ها هست. » اما مصیب قبول نمی کند و با غرور از ماشین پیاده می شود. اینجاست که فرزاد نقش ناجی را بازی می کند و با اصرار مصیب را راضی می کند که پرونده را مهر کند. مصیب هم موقع مهر زدن تخفیفی نمی دهد و همان پولی که صحبتش را کرده اند می خواهد. فرزاد همراه زرین برای گرفتن چک می رود و مصیب هم از فرزاد می خواهد که اجازه دهد تنهایی بیرون برود.

مصیب که با خانم تابش قرار دارد به یک رستوران شیک می رود. بعد از کمی صحبت مصیب می گوید :«شما اگه این مشکلتون حل بشه ما دیگه همو نمی بینیم؟ » سپس پرونده خانم تابش را از او می گیرد و آن را مهر می کند. تابش هم خیلی خوشحال می شود.

در خانه ی اسدی لطیف که سعی دارد وقت کلاس به بطالت نگذرد بی وقفه تدریس می کند اما نینا دل به درس نمی دهد و مدام حرف می زند و سعی دارد از زندگی خصوصی لطیف سردربیاورد. لطیف هم با او درد دل می کند. نینا وقتی می فهمد که لطیف پدر و مادر ندارد و روی پای خودش ایستاده بیشتر از او خوشش می آید.

شب وقتی مصیب به خانه برمی گردد فرزاد به او خبر می دهد که روح انگیز از صبح به او 10 دفعه زنگ زده است. مصیب می گوید: «اگه یک بار دیگه زنگ زد بهش بگو مصیب دیگه  اینجا زندگی نمی کنه. »بعد به اتاق می رود.  لطیف که از رفتار مغرورانه او تعجب کرده است می گوید: «کلا مصیب دیگه از دست رفت. خود گلکار هم اینجور قاطع حرف نمی زنه. »

در ادامه اسدی با پرونده ای پیش گلکار می رود و از او می خواهد که چیزی که خلاف قانون و اعتقادش است را مهر کند. گلکار با قاطعیت قبول نمی کند. اسدی اصرار می کند ولی گلکار نمی پذیرد و در آخر می گوید: «اگه فکر می کنی مورد مشابهی هست که من اینجور مهر زدم مدرک بیار وقتی برگشتم خودشو پروندش اینجا باشه تا من تکلیف همه رو روشن کنم. » اسدی هم بلافاصله به اتاقش می رود و با آقای زرین تماس می گیرد و به او می گوید: «برای یه مشکل کوچیک تشریف بیارید اداره. ظاهرا آقای گلکار پرونده ی شمارو مهر کرده اما یادش نمیاد. »

لطیف و فرزاد آماده شده اند برای مناقصه به اداره کشت و زرع بروند.

در همین موقع زرین که در راه رفتن به اداره است با عصبانیت با فرزاد تماس می گیرد و می گوید: «برای من آدم گذاشتین قیمت رو ببره بالا؟ این اسدی میگه پاشو بیا اداره. منو نمی تونین دور بزنین. اونجا می بینمت. »

فرزاد سعی می کند که او را از رفتن به اداره منصرف کند اما نمی تواند. او بسیار نگران شده و از لو رفتن ماجرا می ترسد. مصیب می گوید: «پاشین بریم اداره. مگه قرار نبود متین داداشمو ببره آزمایشگاه. یعنی الان تو اداره نیست دیگه.»

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *