سریال تلخ و شیرین قسمت 57

حیات خانم با چشمان اشک آلود می گوید که از اینکه برخلاف گفته هایم از مشکلات خسته شدم و می خواستم فرار کنم از همگی معذرت می خواهم و تصمیم گرفتم بمانم. سالن یکپارچه او را تشویق می کند.

در سالن مدرسه گزیده خواهرش را در آغوش می کشد و از تصمیم او ابراز خوشحالی می کند. حیات اشتباهات او را یاداوری می کند و متذکر می شود: «اگر رابطه ات با بوراک را ادامه دهی و دوباره خودت را در دردسر بیندازی همه چیز را رها می کنم و میروم. »

بیتا خانم از اینکه دوباره حیات ساقدوشش شده خوشحال است و خرید عروسی را به او یاداوری می کند.

اونور و زینب کلیپ رقص گزیده در دیسکو را نشان او و بوراک می دهند. بوراک عصبانی می شود و سر گزیده فریاد می کشد و می گوید: «همان بهتر که ما همدیگر را نبینیم. چون هروقت باهم هستیم تو یک گندی بالا می آوری. » گزیده با ناراحتی از او جدا می شود. بوراک از او معذرت می خواهد و می گوید: «تحمل این را ندارم که پسرها رقصیدن تو را تماشا کنند. » گزیده به او می گوید: «آن کلیپ مسخره را رها کن. این مسئله مهمی نیست. خواهرم مرا تهدید کرده است که اگر با تو رابطه داشته باشم از اینجا خواهد رفت. ممکن است حتی مرا به خارج بفرستد. بهتر است برای مدتی از هم جدا شویم و به دروغ به همه بگوییم که رابطه ما تمام شده. فقط در آن صورت خواهرم راضی خواهد شد. » بوراک با بی میلی قبول می کند.

کورای پیش سودا اعتراف می کند که هنوز گزیده را دوست دارد و از نرفتن او احساس خوبی پیدا کرده است. سودا از باوفایی او تعریف می کند و کورای هم به او می گیود: «تو هم با معرفتی و من از این اخلاقت خوشم می آید. »

کورای و سودا با آرزو، معشوقه پدر سودا قرار می گذارند تا خواهر سودا را ملاقات کنند. آنها با هم به دیدن آرزو می روند ولی او می گوید: «تو ذره ای به من احترام نمی گذاری، با دوست پسرت خانه من را به هم می ریزی و آن وقت انتظار داری اجازه بدهم دخترم را ببینی؟ هرگز این کار را نمی کنم. » و ادامه می دهد: «به مادرت بگو طلاق بگیرد چون ما قصد داریم به همین زودی باهم ازدواج کنیم. » سودا فریاد می زند: «تو زندگی من و مادرم را خراب کرده ای و آن وقت انتظار احترام از من داری! نمی توانی من را از دیدن خواهرم محروم کنی. » و با آرزو درگیر می شود. ولی کورای مانع آنها شده و سودا را از آنجا خارج می کند.

روز ولنتاین نزدیک است. همه به فکر هدیه ای برای عشقشان هستند. اونور می خواهد برای زینب گوشواره بخرد. و امل و آیهان می خواهند کاری کنند که توجه آسیه به عابدین جلب شود. و ندیم که از آسیه خوشش می آید ناراحت است. ولی در ظاهر قول می دهد که به آنها کمک کند تا عابدین و آسیه به هم نزدیک شوند.

فلاح کنار ساحل منتظر حیات است و با دیدن او دست هایش را می گیرد و می گوید: «کره ماه هم بروی من با تو خواهم آمد. چون دوستت دارم و نمی توانم بدون تو زندگی کنم. از وقتی تو را دیده ام موفق شده ام خودم را تغییر بدهم. » حیات به او خبر می دهد که از تصمیمش منصرف شده و قصد رفتن به ازمیر را ندارد. فلاح او را در آغوش می گیرد وصورتش را بوسه باران می کند و از خوشحالی سر از پا نمی شناسد.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *