بیتا خانم به کمک حیات غذای مورد علاقه ی پریهان سطان را که دلمه ی فلفل هست با ادویه ی کاری درست می کند و به دفتر شریف می آورد. شریف به استقبال مادرش می رود و او را به طرف اتاقش راهنمایی می کند و از او می خواهد که فرصت دیگری به بیتا بدهد. پریهان سلطان فلفل دلمه را تست می کند و از آن خیلی خوشش می آید ولی به خاطر حساسیتش به ادویه ی کاری به سرفه می افتد. بین سرفه هایش به شریف می گوید: «این زن قصد کشتن من را دارد. باید فکر او را از سرت بیرون کنی. » شریف او را به بیمارستان می رساند و قضیه به خیر و خوشی تمام می شود.

صدری به فلاح خبر می دهد که تامر به یک رستوران رفته است. فلاح به آنجا می رود و با دادن پول به مدیر رستوران همه ی مشتری ها را از آنجا بیرون می کند و به طرف تامر رفته و با سرش به صورت او می کوبد و به  تامر می گوید: «آن روز صورتت را زخمی کردی و به حیات گفتی کار من بود. من هم امروز تلافی کردم. » سپس ادامه می دهد: «دور و بر حیات نپلک! » تامر می گوید که چطور می خواهی جلویم را بگیری؟ فلاح جواب می دهد: «خودش ذهن تو را خواهد خواند و در آخر متوجه خواهد شد که آدمی که دنبالش می گردد تو نیستی. » بعد از رفتن فلاح، تامر به کسی تلفن می کند . می گوید: «اگر می خواهی بدهی ات را با من تسویه کنی باید به خانه ی حیات دستبرد بزنی. »

کورای و سودا که هنوز در شوک سقوط در رودخانه هستند در خانه استراحت می کنند. فلاح سر شام به کورای می گوید: «دیگر بزرگ شده ای اما باز کارهای بچه گانه می کنی. اگر اتفاقی برای سودا می افتاد تا آخر عمرت عذاب وجدان رهایت نمی کرد. » کورای که می داند حق با برادرش است سکوت می کند.

گزیده و بوراک هم به هم نزدیکتر شده اند از این بابت خوشحال هستند.

طبق خواسته ی تامر مردی با چهره ی پوشیده به خانه ی حیات دستبرد می زند و خانه را به هم می ریزد و جواهراتشان را برمی دارد. حیات و دخترها وقتی به خانه می رسند متوجه می شوند که در خانه باز است. با احتیاط به داخل می روند و خانه را به هم ریخته می بینند. دزد از فرصت استفاده کرده و فرار می کند. حیات که حسابی ترسیده است به تامر زنگ می زند و از او کمک می خواهد. تامر پلیس را خبر می کند و به حیات می گوید: «فردا به عنوان وکیلت ماجرای دزدی را پیگیری می کنم. » او برای محافظت از دخترها شب را در خانه ی آنها سپری می کند.

فلاح وقتی از ماجرا خبردار می شود به صدری می گوید: «پس بالاخره بهانه ای که برای نزدیک شدن به حیات می خواسته گیر آورده است. »

ندیم به عنوان گارسون در رستورانی مشغول به کار می شود و تلاش می کند تا دیگر اشتباه نکند.

GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها