سریال دستم را رها نکن قسمت 102

هولیا و مسعود دم خانه سومرو می روند. سومرو از شب گذشته، جواب تلفن های هولیا را از ترس صحبت در مورد شریک شدن او با برهان نمی‌داده است. آنها می‌نشینند تا با سومرو صحبت کنند. مسعود به سومرو میگوید :«خودت هم می‌دونی کار کردن با برهان شدنی نیست». سومرو با ناراحتی و دلخوری، از آنها میخواهد که بخاطر مشکلات بین خودش و جانسو او را درک کنند. اما هولیا میگوید که این مسایل به آنها ربطی ندارد، و نمیخواهند با برهان شریک باشند. او از سومرو میخواهد با برهان حرف بزند، و موقع رفتن به سومرو میگوید :«منتظر خبرت هستیم.»
حسن، راننده فریده خانم به خانه آزرا می آید تا مرت را به مدرسه برساند. آزرا نیز که قصد رفتن به کلانتری برای پیگیری ناپدید شدن فاطمه را دارد، همراه آنها می رود. فریده خانم وقتی میفهمد که آزرا میخواهد به کلانتری برود، قصد دارد خودش نیز پیش او برود، اما جنک میگوید :«تو نیا مامان بزرگ، من میرم». فریده خانم مخالفتی نمیکند.
پلیس دم خانه سومرو نیز رفته و او را برای بازپرسی بخاطر گم شدن فاطمه میخواهند.
در کافه، برهان دم در نشسته است. هولیا و مسعود نیز سر می رسند. برهان بخاطر بسته بودن در کافه سوال میکند. مسعود با کنایه می‌گوید :«دخترت کافه رو بهت فروخته اما بهت کلید نداده». برهان متوجه می شود خود آنها نیز کلید نداشته و گارسون در را باز میکند. وقتی آنها به داخل می روند، هولیا و مسعود با برهان بر سر کار کردن او در آنجا بحث میکنند. آنها برهان را به اینکه میانه ی مادر و خواهر را به زده، و با نقشه سهام کافه را از چنگ جانسو در آورده، متهم می‌کنند. مسعود با عصبانیت میگوید:« یا جانسو میاد و با همسرم به همکاری ادامه میده، یا ما سهام رو از تو می‌خریم و تو از اینجا میری. واسه جانسو متاسفم. من فکر میکردم آدم باهوشیه.» برهان عصبی می شود و میگوید :«حق نداری راجب دخترم چیزی بگی.» جانسو که به کافه آمده،حرفهای آنها را می شنود و برای دفاع از پدرش جلو می آید و میگوید:«بابای من دیگه شریک اینجاست. کسی هم کسی رو گول نزده، من خودم سهامم رو دادم». سپس مقابل آنها، کلید کافه را به برهان می دهد.
وقتی آزرا به کلانتری می رود، سومرو و عظمی را در آنجا میبیند. کمی بعد، قدیر نیز پیش آزرا می آید.او میگوید :«هنوز به صورت رسمی از پرونده بیرون نیومدم.» آزرا بخاطر پاک کردن مدرک از دست او ناراحت است و سر سنگین با قدیر برخورد میکند. جنک نیز به کلانتری می آید. پلیس آزرا و سومرو را میخواهد، و خبر می‌دهد که فعلا اطلاعاتی از فاطمه نیست و در دوربین ها معلوم شده که خودش فرار کرده است. آزرا و سومرو از اتاق بیرون می آیند. آنها دوباره با یکدیگر بحث میکنند. قدیر به آزرا پیشنهاد می‌دهد که برای پیدا شدن فاطمه اطلاعیه پخش کنند، آزرا قبول نمیکند و جنک نیز با قدیر به تندی برخورد میکند. هنگامی که آنها می روند، قدیر میگوید :«نوبت تو هم میرسه جنک.»
ملیس وقتی متوجه می شود که جنک نیز همراه آزرا به کلانتری رفته، با قدیر تماس می‌گیرد، اما او جوابش را نمی‌دهد. ملیس به تعمیرگاه می‌رود و منتظر قدیر میماند. وقتی قدیر می آید، ملیس با نگرانی از او در مورد واکنش جنک سوال میکند. او به قدیر میگوید :«باید به آزرا کمک کنی تا بتونی از این طریق با داداشم خوب بشی.» قدیر سعی میکند بحث را عوض کند، و مانند ملیس درگیر این مسأله نیست. اوستای قدیر به تعمیرگاه می آید و ملیس می رود.
جنک، آزرا را به رستوران می رساند. آزرا از جنک بخاطر لطفهایش تشکر میکند، اما جنک به سردی میگوید که این کار ها را فقط به خاطر مرت کرده است. آزرا با ناراحتی از ماشین پیاده می شود. او متوجه می شود که از چشم جنک افتاده است، و این مسأله برای او غیر قابل تحمل است.
داخل رستوران، سراب خانم دوباره آزرا را سوال پیچ میکند و از اینکه بی خبر از او، دیرتر سرکار آمده او را مواخذه میکند. آزرا با کلافگی میگوید :«فریده خانم خبر داشت پس شما هم خبر داشتید». سراب از اینکه آزرا حاضر جوابی میکند لجش میگیرد. آزرا بی اهمیت به سراب سرکارش می رود.
در شرکت ، ملیس پیش مادر بزرگش می آید. او کارنامه نمرات دانشگاه خود را با خوشحالی به فریده خانم نشان میدهد. فریده خانم از دیدن نمرات خوب او خوشحال می شود. ملیس میگوید«:«بعد از قضیه اوکان، لجم رو از درسام درآوردم».سپس فریده خانم در مورد گم شدن فاطمه صحبت میکند. ملیس میگوید:«کاش رابطه آقا قدیر و جنک بخاطر آزرا بد نمی شد.» فریده خانم میپرسد:« بین آزرا و جنک چخبره؟ تعریف کن ببینم.» ملیس میخواهد طفره برود. فریده خانم میگوید:«فقط یک سوال میپرسم، وقتی جانسو برای شام اومد خونمون و من از داداشت بخاطر اینکه با یکی دیگه هست ناراحت شدم، اون دختر آزرا بود ؟» ملیس نهایتا مجبور می شود واقعیت را بگوید و میگوید :«بله آزرا بود.»
FaFa

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها