سریال دستم را رها نکن قسمت 103

سراب از سوالات فریده خانم سر میز عصبی شده، و بعد از غذا در آشپزخانه با خودش کلنجار می رود. بعد از رفتن قدیر، آزرا قصد رفتن دارد، اما فریده خانم از او میخواهد حالا که مرت خوابش برده، فعلا پیش آنها بمانند. جانسو با جنک تماس میگیرد. جنک برای صحبت به آشپزخانه می رود. آزرا نیز برای درست کردن قهوه به آشپزخانه می رود. جانسو با خوشحالی به جنک در مورد خوبی های پدرش میگوید. او میگوید«« دوست دارم تو با بابام آشنا بشی. شاید بچگانه بنظر بیاد ولی دلم میخواد به همه اعلام کنم که بابا دارم.» او از جنک برای بیرون رفتن با پدرش دعوت میکند و جنک نیز از این دعوت استقبال میکند. بعد از قطع تماس، در این مورد با آزرا صحبت میکند. آزرا از اینکه جانسو روحیه اش خوب شده و رابطه خوبی با پدرش پیدا کرده ابراز خوشحالی می کند.
سراب طلبکارانه به اتاق فریده خانم می رود و او را بخاطر حرف زدن در مورد ازدواج و دوست داشتن سر میز شام، مواخذه میکند. فریده خانم میگوید :«تو میترسی که بین جنک و آزرا چیزی باشه برای همین اومدی اینجا و این حرفها رو میزنی.تو می‌دونستی که آزرا و جنک همدیگه رو دوست دارد.» سراب خانم با کلافگی میگوید:« بله میدونستم و اصلا قبولش ندارم. من نمی‌زارم این اتفاق بیفته». فریده خانم میگوید :«اگه به فکر بچه هات بودی و اونا رو درک میکردی، اجازه می‌دادی خوشبخت بشن.» سراب دوباره از آزرا بدگویی میکند و او را بخاطر گرفتن ارثیه، یک سواستفاده‌گر میداند. سراب و فریده خانم دعوای شدیدی میکنند. سراب تا حد توان شروع به تخریب فریده خانم کرده، و در نهایت به او میگوید که از بیماری او مطلع بوده و سهام شرکت را نیز خودش خریده، و سومرو فقط ظاهرسازی بوده است. او با خشم از اتاق بیرون می رود. فریده خانم که شوکه شده است، با حالی خراب خودش را به پذیرایی رسانده، و با بغض و صدایی شکسته از آزرا میخواهد همراه او به خانه اش برود. جنک هراسان آنها را به خانه می رساند.
در خانه آزرا ،فریده خانم چیزی به بچه ها نمی‌گوید، زیرا نمیخواهد مادرشان را مقابل آنها خراب کند. وقتی کمی حال او بهتر می شود، مرت پیش آنها آمده و مینشیند. آزرا از او میخواهد که زودتر بخوابد تا فردا برای رفتن به مدرسه خواب نماند. مرت با ذوق میگوید:« مرت فردا می‌ره مدرسه فاطمه رو می‌بینه. فاطمه امروز اومده بود دم مدرسه». آزرا و جنک و فریده خانم متعجب به مرت نگاه میکنند. آزرا میگوید :«دیدید گفتم فاطمه دور و بر مرت می‌چرخه. خیلی خطرناکه. همین فردا باید بریم کلانتری و گزارش بدیم». مرت با نگرانی میگوید:« مرت فاطمه رو دوست داره. فاطمه رو به پلیس ندید.» آزرا با درماندگی به مرت نگاه میکند.
جنک و فریده خانم شب را در خانه آزرا می مانند. جنک روی مبل خوابش می برد. نیمه شب، آزرا از صدای سگ بیدار شده و سریع دم پنجره می رود، اما چیزی نمی‌بیند. فاطمه پایین پنجره، پشت دیوار پنهان شده است. آزرا داخل برمیگردد و وقتی جنک را روی مبل میبیند، در دلش میگوید :«می‌خوام تو، زندگی آینده و عمر من باشی.‌نمیدونم شانس دوباره ای دارم یا نه.»
صبح، فریده خانم پر انرژی بیدار شده و برای بچه ها صبحانه درست میکند. مرت نیز با خوشحالی سوت می زند و جنک و آزرا را بیدار میکند. سر میز صبحانه، ملیس و آردا نیز به آنها اضافه می شوند. در آشپزخانه، ملیس به عمد برای اینکه حسادت آزرا را برانگیزد تا او دوباره سمت جنک برود، به او میگوید :«داداشم دیگه قضیه تو رو کامل تموم کرده. اون وقتی یه چیزی رو بخواد براش هرکاری می‌کنه، اما وقتی براش تموم بشه دیگه هیچ فایده ای نداره. دور و برش هم پر دخترای خوشگل هست که گولش می زنن و ازدواج می‌کنه.» آزرا از شنیدن این حرفها ناراحت شده و به فکر می رود.
FaFa

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها