سریال دستم را رها نکن قسمت 22

آزرا با گریه به خانه می رود و از فریده خانم گله می کند که چرا راجع به سرطانش به او نگفته است. فریده خانم از اینکه این قضیه را عظمی می‌دانسته و به آزرا گفته متعجب می شود. او به آزرا می گوید که ماه آینده جراحی دارد و امیدوارند که ختم به خیر بشود.
پلیس ها در محل کار سومرو سراغ او آمده و بابت شکایت آزرا او را به کلانتری می برند. در کلانتری سومرو می گوید که بعد از تصادف بیهوش شده و دیگر مرت را ندیده است. از نظر پلیس این ادعای او قابل توجیه نیست و او باید این قضیه را با پلیس و آزرا در جریان می‌گذاشته است. آزرا هم به کلانتری می رود. در آنجا هرچه جانسو و سومرو از او خواهش می کنند که رضایت بدهد تا پرونده به دادگاه نرود اما او قبول نمی کند. سومرو همچنان در مقابل پلیس و وکیل و آزرا با مظلوم نمایی می گوید که هیچ خبری از مرت ندارد.
فاطمه از اینکه مرت دوباره خودش را زندانی کرده و افسرده شده است گریه می کند. مریم دوستش در حال متقاعد کردن او برای پس دادن مرت است.
عظمی با سراب خانم قرار می گذارد و به او می گوید مدرک یا وصیت نامه ای رسمی که در آن همه چیز به نام آزرا شده باشد را ندیده است. آنها قرار می گذارند کل اتاق و دفتر فریده خانم را دنبال مدرک بگردند. سراب در مورد آزرا و زندگی اش از عظمی می پرسد. عظمی می گوید: « آزرا پیش از این در آمریکا درس آشپزی می‌خوانده. »
سراب فکر می کند آزرا از همان زمان با جنک آشنا شده و پایه های نقشه ورود به خانواده را کشیده است. او به محل کار جنک می رود و در مورد این قضیه از جنک سوال می پرسد. جنک به او اطمینان می دهد که او را در آمریکا نمی‌شناخته‌ و در مورد آشنایی او با فریده خانم هم چیزی نمی‌داند.
فریده خانم تصمیم می‌گیرد به خاطر آردا با دوست دخترش جیدا صحبت کند. او وقتی می فهمد که جیدا بی سرپرست است و به خاطر وضعیت خانواده در دام مواد افتاده است، تصمیم می گیرد از این به بعد مثل دخترش مواظب او باشد.
هولیا وقتی می شنود که سومرو به کلانتری رفته، به مسعود خبر می دهد و مسعود از ترس پیگیری پرونده کمال، شب با هولیا به خانه سومرو می روند. سومرو ماجرا را تعریف می‌کند، و آنها به سومرو می‌گویند که اشتباه کرده و حق با آزرا است و چون قیم مرت سومرو است و او به خاطر داشتن اوتیسم مشمول شرایط خاص است، برایش در دادگاه گران تمام خواهد شد.
شب مریم، پرستار خاله حسنیه به آنجا رفته تا آمپول های او را بزند. وقتی در کشو را باز می‌کند اعلامیه مرت را می بیند و  جا می خورد. خاله حسنیه ماجرای مرت را به او می گوید . آزرا برایشان چای می آورد. مریم از اینکه دختر خوشرویی را می بیند که خاله حسنیه خیلی از او تعریف می کند، با تعریف‌هایی که سومرو از آزرا کرده بود دچار تضاد می شود.

FaFa

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها