رعنا که دیگر تحمل خماری را ندارد روبه روی انیس می نشیند و التماسش می کند تا برای آخرین بار به پارک بروند و و مواد پیدا کنند. انیس ابتدا با اشاره ی سر می گوید که این کار را نکند اما وقتی گریه و ناله های رعنا را می بیند سکوت می کند.

رعنا انیس را همراه خود به پارک می برد و از مردی مواد می خرد. در همین حین ماموران از راه می رسند و مرد مواد فروش و رعنا را دستگیر می کنند. انیس با دیدن آن صحنه مضطرب و ناراحت می شود و در یک لحظه با صدای بلند می گوید:« مال منه!» رعنا وقتی می بیند که مادرش می خواهد مواد او را گردن بگیرد، مات و مبهوت و با چشمان پر از اشک به او خیره می ماند.

صفایی بخاطر انیس و رعنا به کلانتری می رود و در آنجا متوجه می شود که خواهرش جمله ای به زبان آورده است. او ناباورانه ماجرای بیست سال لال بودن انیس را برای سرهنگ تعریف می کند. سرهنگ از شنیدن این موضوع تعجب می کند و بعد از تعریف کردن حکایتی برای رعنا، به او می گوید:« تو وسیله ای برای این معجزه شدی. قدر نظر خدا به خودت و مادرت رو بدون. سالم شو دختر جون. سالم شو.»

رعنا و انیس با ضمانت آزاد می شوند و به خانه برمی گردند. پری سیما از اینکه انیس زبان باز کرده حرص می خورد و آرام و قرار ندارد. رعنا هم تصمیم می گیرد ترک کند و با وجود درد زیاد در خانه بستری می شود.

صفایی به اتاق انیس می رود و کنار او می نشیند و می گوید:« خوهر، می دونم همه چی رو می دونی. اما اون بچه ی منه. هر چی که هست من ساختمش. این دیو رو من ساختم. با حرفهای خودم، با دستای خودم. ولی به هر حال بچمه. نمی گم چیزی به پلیس نگو اما یه جوری بگو که همه چیز بیفته گردن من.» انیس تحت تاثیر صحبت های او قرار می گیرد و به زحمت می گوید:« بهش بگو دست از سر بچه های من برداره.» صفایی هم با خوشحالی از اتاق بیرون می رود و به پری سیما می گوید که دیگر نگران نباشد چون انیس حرفی نخواهد زد. اما پری سیما باور نمی کند. آنها مدتی جر و بحث می کنند.

صبح روز بعد پری سیما سر کار نمی رود تا در خانه مراقب انیس بماند. او در باغ خانه با حمید قرار می گذارد تا برای کشتن انیس نقشه ای بکشند. حمید می گوید که قتل در این وضعیت ریسک زیادی دارد و پیشنهاد می دهد که یک دزدی را برنامه ریزی کنند و کسانی شب به خانه بیایند و به بهانه ی دزدی کردن انیس را هم سر به نیست کنند. حمید دو نفر از هم سلولی های قدیمی اش را پیشنهاد می دهد تا در ازای گرفتن دستمزد برای دزدی بیایند. پری سیما قبول می کند. صفایی از دور آنها را در حال گفت و گو می بیند و به شک می افتد سپس به اتاق می رود و به اسلحه اش نگاهی می اندازد.

حمید بلافاصله به خانه ی زینال و اسد پاپتی می رود و نقشه ی دزدی و کشتن انیس را مطرح می کند.

IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها