سریال عشق تجملاتی قسمت 1

عایشه در خواب می‌بیند که روز عروسی اش است.همه خانواده جمعند و ابراز خوشحالی می‌کنند. رو به مادرش می‌گوید ای کاش بابا هم اینجا بود. همان لحظه پدرش سر می‌رسد و او را بغل میکند. همه خانواده به او ابراز عشق میکنند و او بی اندازه خوشحال است… عایشه از خواب می‌پرد . برادرش او را صدا می زند.  عایشه حاضر میشود تا به سر کار برود. برادرش از لباس او ایراد میگیرد و می‌گوید کوتاه است و باید آن را عوض کند و حق ندارد از جلوی قهوه خانه رد شود. او هم لباسش را عوض میکند و می رود. برادر عایشه سر میز دعا می‌کند که یک خواستگار خوب برای او پیدا شود و برود سر زندگی اش. برادر کوچکترش می گوید تو خودت باعث می شوی کسی سراغ او نیاید و همه را رد می‌کنی، حتی پولدارترین پسر محله را به خاطرش کتک زدی. برادر بزرگش می گوید چون او از راه درست و رسمی وارد نشد. مادر عایشه که کمی آلزایمر دارد با حسرت به قاب عکس شوهرش روی دیوار نگاه میکند.
خانواده کرم در حیاط امارت خود نشسته و منتظر کرم هستند تا به مصاحبه خبری بروند اما کرم نیامده. محسن پدر کرم عصبی و منتظر است. پدرش در روزنامه خبری از کرم میخواند و میفهمد کرم باز خبر ساز شده است. از اینکه او درس خودش را در آمریکا ول کرده و برگشته افسوس می خورد. مادر کرم مدام صمد برادر کرم را تحقیر می‌کند و از کرم حمایت میکند. میگویدکرم مهم است و همیشه تیتر اخبار است اما صمد نه و ارزش خبری ندارد و نتوانسته حتی درسش را تمام کند. همگی به سمت جلسه مصاحبه میروند.
کرم شب قبل را با دختری به اسم گیزم گذرانده و خواب مانده است.
عایشه از مسیر دیگری سرکار می‌رود اما صبری که او را تعقیب کرده جلوی او را می‌گیرد و به او ابراز علاقه می‌کند. اما عایشه میگوید که او را دوست ندارد و کس دیگری را میخواهد.
خانواده کرم به مصاحبه مطبوعاتی رفته اند. پدر کرم از اینکه او نیامده عصبانی است و مدام غر میزند. دوست کرم ولکان در مقابل خانواده او از کرم ابراز بی خبری میکند و می گوید نمی‌داند او کجاست اما دروغ می گوید. بعد به کرم زنگ می زند و گزارش میدهد تا هرچه زودتر خودش را برساند. خبرنگاران از آنها عکس میگیرند.کرم خودش را به کارگاه میرساند.عایشه هم در شرکت خانواده کرم کار میکند.گیزم ناگهان دم در شرکت می آید و داد و بیداد می کند و با صدای بلند کرم را صدا میکند و خبرنگارها دوربین به دست همه چیز را ثبت میکنند. کرم اول انکار میکند و بعد مجبور می‌شود توضیح دهد .
کرم به صورت اتفاقی عایشه را در شرکت میبیند و با شیطنت با او صحبت می کند. عایشه به او بی محلی می کند و کرم جا می خورد.
صبری در خانه پیش پدرش می رود و میگوید عایشه را میخواهد و باید به خواستگاری بروند. پدرش که از کتک خوردن صبری از برادر عایشه دلخور است قبول نمیکند و میگوید دوباره می خواهی کتک بخوری؟ صبری تهدید به خودکشی میکند.
پدر کرم با گیزم صحبت می‌کند و او را دلداری میدهد. گیزم میگوید که کرم او را گول زده و حالا قصد خودکشی دارد. آقا محسن او را دلداری میدهد و بعد کرم را تهدید می‌کند تا دست از این کارها بردارد.

پدر صبری پیش برادرهای عایشه در قهوه خانه ی خودشان میرود و عایشه را رسمی خواستگاری می‌کند.برادر بزرگش ابتدا قبول نمیکند اما برادر کوچکش با او حرف می‌زند و می‌گوید صبری پسر پولدارترین خانواده محله است و از او بهتر برای خواهرمان پیدا نمی شود.میگوید حتما عایشه هم او را میخواهد چون امروز صبح در محله عایشه و صبری را با هم دیده اند. برادرش عصبانی میشود. او را آرام و راضی میکند.
عایشه در وقت استراحت کار با دوست پسر خود برک بیرون میرود.عایشه حتی نمی‌گذراد دست برک به اون بخورد. برک میگوید از این وضعیت خسته شده است . عایشه میگوید تو از اول شرایط من و برادرامو می‌دونستی .هر دو امیدوارند وقتش که برسد همه چیز حل شود.
اما موقع برگشت کرم آنها را دم در کارگاه می‌بیند…

قبلی «
بعدی »

۱ دیدگاه

  1. ممنونم خیلی عالی بود منتظر بقیه اش هستم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها