سریال عشق تجملاتی قسمت 10

کرم هول می‌شود و دنبال توجیه کردن است اما بهانه ای پیدا نمی کند. محسن خیلی عصبانی است. او اجازه حرف زدن به ولکان که قصد جمع کردن اوضاع را دارد هم نمی‌دهد. محسن می گوید تو اصلا آدم بشو نیستی و حتی شب عروسی زنت را گذاشته ای و فرار کرده ای. کرم عصبی می شود و تصمیم می گیرد همه چیز را به پدرش بگوید. او می گوید تو خیلی چیزها نمی‌دانی و عایشه آدم معصومی نیست و اینها همه نقشه بوده. محسن شوکه می شود و تا می پرسد چه نقشه ای؟ عایشه سر می رسد و شروع به فیلم بازی کردن می کند . آنها می‌گویند ما برای بعد از عروسی با جوانها پارتی راه انداختیم تا راحت تر باشیم. الان هم کرم شوخی کرده است. محسن قانع می شود و می رود. عایشه از کرم انتظار تشکر دارد اما کرم می‌گوید تو بخاطر خودت این کار را کردی و فقط بخاطر من نبوده .
آنها به خانه می روند و عایشه روی تخت و کرم روی کاناپه می خوابد . صبح دیر از خواب بیدار می شوند. کرم از گردن درد می نالد و می گوید دیگر روی کاناپه نمی خوابد.بعد سنگ کاغذ قیچی می کنند تا مشخص کنند فردا چه کسی روی تخت بخوابد. آنها سر میز صبحانه خیلی عاشقانه با هم برخورد می کنند. خدمتکار می آید و می گوید تمام خانه را سوسک گرفته. یلدا می گوید به خاطر جهیزیه عایشه است که روی میز است و باید آنها را دور بیاندازیم. محسن با یلدا برخورد می کند.
آنها سم پاش می آورند و قرار میشود یک روز خانه را تخلیه کنند تا سمپاشی انجام شود. کرم و عایشه تصمیم میگیرند شب را به هتل بروند.
بعد از صبحانه عایشه میخواهد با اتوبوس به دانشگاه برود اما محسن تعجب می کند و اجازه نمی دهد و می گوید کرم باید او را برساند. کرم به اجبار این کار را می کند. آنها در ماشین سر این موضوع و سر موزیکی که در حال پخش است بحث می کنند. عایشه می گوید فقط شش ماه تحمل کنیم تا این وضعیت تمام شود.
چند خانم به نمایشگاه مبل پدر صبری رفته و به بهانه خرید از صبری عکس می گیرند و می گویند تو هم چون در داستان عایشه و کرم بوده ای آدم مهمی هستی. صبری عصبانیمی شود و داد و بیداد میکند و آنها را از مغازه بیرون می کند .
دم در دانشگاه کرم منتظر می ماند و عایشه می رود. کرم در این مدت چشم چرانی می‌کند.
در خانه عایشه مادرش سر میز صبحانه ابراز دلتنگی می کند و می گوید میخواهد عایشه را ببیند.
کار عایشه تمام شده و وقتی برمی گردد کرم را در حال دید زدن می بیند و با او دعوا می کند . آنها به شرکت می روند. مادر عایشه زنگ می زند و به او می گوید کی برای دست‌بوسی می آیید؟ ما دلتنگت هستیم. برای شام اینجا بیایید. عایشه قبول می کند. وقتی به کرم می گوید او قبول نمی کند و می گوید نمی‌آیم. عایشه می گوید این رسم ما است و کرم می گوید ما چنین رسمی نداریم. محسن که تازه سر رسید این حرف را می شنود و می گوید رسم داریم و تو باید بروی.
او عایشه را با خودش به دفتر می برد و جعبه کادویی که در آن گوشی موبایل جدید است می دهد. عایشه تشکر کرده و می گوید دانشگاه با انتقال من در این رشته موافقت نکرد و باید دوباره کنکور بدهم. محسن به او پیشنهاد می کند تا آن زمان در شرکت مشغول به کار شود . عایشه قبول می کند.
یلدا در اتاق جیدا است. جیدا به او میگوید به من اعتماد داشته باشید. من می دانم که پشت این ازدواج یک دلیلی است و من ثابت می کنم. قرار می شود یلدا هم با او همکاری کند. جیدا از او می خواهد تا آن زمان با عایشه خوب برخورد کند.
ولکان و کرم در دفتر خود مشغول چیدن برنامه ای برای شب هستند. کرم از اینکه باید شام به خانه مادر زن خود برود ناراضی است. او می گوید به محض خوردن شام از آنجا آمده تا با هم به تفریح بروند.
در همین حین کرم از لای در میبیند که عایشه پشت میز نشسته و در حال آموزش کار است. ولکان به او می گوید از این به بعد عایشه در اینجا کار می کند و کرم از شنیدن این خبر راضی به نظر نمی رسد.

عایشه و کرم شب به خانه مادر زن می روند. خانواده عایشه تدارک دیده اند . کرم به محض تمام شدن غذایش از سر میز بلند می شود و می گوید برویم. مادر عایشه اصرار می کند که امشب را در آنجا بمانند و به هتل نروند تا لباسهایشان را هم که بوی سم می دهد بشوید. کرم مجبور می شود قبول کند و از دست عایشه عصبی است و از طرفی ولکان مدام پیام می دهد و می گوید کی برویم.

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *