سریال عطر عشق قسمت 30

صنم که برای دیدن جان به خانه اش رفته، پلین نامزد او را می بیند. پلین به او می گوید حالا که تا اینجا آمده ای بیا داخل تا کمی با هم آشنا شویم. صنم قبول می کند و می بیند که پلین برای جان شامل مفصلی تدارک دیده و غذاهایی را که او دوست دارد برایش آماده کرده است. صنم از زیبایی و هوش و شخصیت پلین جا می خورد و می فهمد او با این همه کمالات در دانشگاه رشته فیزیک خوانده است. او با مقایسه ی خودش و پلین احساس می کند که جان نمی تواند با وجود زنی مثل پلین از صنم خوشش بیاید. به عثمان زنگ می زند و نظر او را می پرسد. عثمان می گوید: «اگر چه عاشق جان هستی اما حالا که نامزد او برگشته ذیگر خودت را کوچک نکن. چون حرفی برای گفتن نداری و زود از خانه او خارج شو.» از آن طرف جان در اتومبیلش به صنم فکر می کند و اینکه چطور بعد از شنیدن خبر رفتن جان به خارج، چشم هایش پر شد و غمی در نگاهش نشست. او احساس می کند که حالا انگیزه ای برای ماندن پیدا کرده و بلیتش را پاره می کند. به خانه برمی گردد و صنم و پلین را با هم در خانه اش می بیند و از دیدن این صحنه حسابی متعجب می شود. پلین او را در آغوش می گیرد و می گوید: «می خواستم سورپرایزت کنم.» و صنم می گوید: «مشکلی داشتم که خودم حل کردم. برای همین می روم.» اما جان از رفتارهای عجیب و حرف های غریبش می فهمد که حال صنم اصلا خوب نیست. صنم همان جا تصمیم می گیرد فکر جان را از سرش بیرون کند و او را به فراموش بسپارد. شب در دفتر خاطراتش می نویسد که می خواهم صفحه دیگری از زندگی ام باز کنم که توی آن فقط خوشبختی باشد.

پلین عاشق جان است و از او می خواهد فرصت دوباره ای به او بدهد ولی جان به سردی با او رفتار می کند و می گوید: «چرا برای چیزی تلاش کنیم که نتیجه ای ندارد؟» و پلین جواب می دهد: «تو بی خیال من شده ای!» و از دوست دختر جدید جان می پرسد. جان می گوید: «فعلا رابطه ای با هم نداریم.» و پلین می گوید: «حدس می زنم که دختری فارغ التحصیل از دانشگاه هاروارد باشد.» و ادامه می دهد: «قبول می کنم که من و تو فقط با هم دوست بمانیم.» و جان به خاطر درک بالای پلین از او تشکر می کند.

صنم کارش را در شرکت دوباره از سر می گیرد. برای همین صبح زود از خواب بیدار می شود و سر راهش هم به آیهان سر می زند تا کمی درددل کند. با دیدن آیهان شروع به تعریف کردن از زیبایی و درایت و شخصیت پلین می کند و یادآور می شود که او پاهای زیبای کشیده ای دارد و ادامه می دهد که : «دیشب فهمیدم جان نمی تواند دختری مثل من را دوست داشته باشد. سلیقه ی او زن های بسیار جذاب و قدبلند است.» و پشت سر هم حرف های بی سر و ته می زند به طوری که آیهان نگران می شود.

درم مشغول خوردن صبحانه است که آیلین را با پسر حمیده خانم بر سر میز دیگری مشغول صحبت می بیند. با توجه به شناختی که درم از آیلین دارد حدس می زند که او قصد گرفتن پروژه ی شرکت گالینا را دارد و طبق معمول می خواهد آژانس جان را دور بزند.
نهاد، پدر صنم، خیلی دوست دارد به مغازه اش برگردد ولی محبوبه قبول نمی کند. مظفر به آن ها می گوید: «دلم خوش است که صنم هم استعفا داده و مثل من بیکار شده است.» و وقتی محبوبه می گوید صنم دوباره کارش را شروع کرده، به هم می ریزد.
Gun Ay
قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها