سریال عطر عشق قسمت 50

جان هیچ خوابی ندیده و همه چیز در واقعیت اتفاق افتاده. صنم که نمی خواهد جان را از دست بدهد. به خانه ی او آمده و به عشقش به او اعتراف می کند. جان لب های او را به آرامی می بوسد و او را در آغوش می گیرد و زندگی شیرین می شود.

لیلا و عثمان و آیهان در کافه نشسته اند. لیلا از آیهان می پرسد که صنم کجاست؟ الان باید اینجا می بود. آیهان اظهار بی اطلاعی می کند. لیلا صحبت درمورد عاشق شدن صنم را وسط می کشد ولی در همین حال گلی از راه می رسد و می گوید: «برای فیلم برداری سکانس دو نفره داریم و باید با عثمان تمرین کنیم. » و می روند. لبلا حسابی حالش گرفته  می شود.

جان مشغول غذا درست کردن است. و صنم لباس های خیس شده از باران را عوض می کند. و از هیجان زیاد هر لحظه جان را در آغوش می کشد و از این که کنار جان است خوشحال است و انگار خواب می بیند. امره وارد خانه می شود و آنها را کنار هم مشغول غذا پختن می بیند. به آرامی عقب گرد کرده از خانه بیرون می رود. پیش آیلین رفته و با نگرانی می گوید: «جان و صنم حسابی عاشق هم شده اند. من این را دیر فهمیدم. حالا جدا کردن آنها خیلی سخت است. صنم حتما تاحالا همه چیز را درمورد کارهای من به جان گفته است. » آیلین او را آرام می کند و می گوید: «باید صنم را بیشتر درگیر کنیم . کاری کنیم که یک دروغ دیگر بگوید و حالا که عاشقتر شده بیشتر گیر بیفتد. در آن صورت بیشتر پنهان کاری خواهد کرد. » او از امره می خواهد که انگشتر نامزدی را که در کشوی اتاق خواب او گذاشته است به او پس بدهد. امره که تا حالا فکر می کرد آیلین انگشتر را فروخته و بدهی هایش را صاف کرده متعجب می شود. ولی آیلین می گوید که نقشه ای دارد. و ادامه می دهد: «فردا که برای فیلم برداری به محله ی صنم رفتیم خودم را به صنم نزدیکتر می کنم و با او صمیمی می شوم و از زیر زبان او حرف میکشم. هرکس نقطه ضعف هایی دارد. »

جان از صنم دلیل رفتارهای متناقضش را می پرسد و صنم می گوید: «اگر بخواهم درمورد آن حرف بزنم باید همه چیز را به تو بگویم و تو از من متنفر خواهی شد. » جان که ناراحتی او را می بیند می گوید: «پس امشب را خراب نمی کنیم. هروقت دلت خواست می توانی حرف بزنی. » صنم خیالش راحت می شود و در آغوش جان احساس امنیت می کند. جان به او می گوید: «بیا فرار کنیم و به گالاپاگوس برویم. » صنم او را محکم در آغوش می گیرد و می گوید: «بهترین جای دنیا برای من آغوش توست. » و جان از بودن در کنار او احساس خوشبختی می کند.

جان نصفه شب صنم را به خانه ی آیهان و عثمان می رساند. صنم به آنها از عاشق شدنش می گوید و تا صبح برایشان حرف می زند. و وقتی صحبت از امره وسط می آید عثمان که دل خوشی از امره ندارد می گوید: «یک روز حساب او را خواهم رسید. » و آیهان به او خیره نگاه می کند.

صنم به خانه شان برمی گردد و مادرش را می بیند که مشغول آماده کردن غذا برای اکیپ فیلم برداری است. سر میز صبحانه جان به او پیغام می دهد و حالش را می پرسد. صنم نمی تواند خوشحالی و هیجانش را پنهان کند. و همه به او خیره می شوند. سپس با عجله خودش را به جان می رساند و با هم به سرکار می روند.

محبوبه به نهاد می گوید: «این دختر باز درگیر آقای جان شده. سر فیلم برداری حواست به او باشد. » نهاد از نگرانی لقمه در گلویش گیر می کند.

آی سون خانم که از دوری مظفر غمزده و گریان است، ملاحت او را دلداری می دهد. در همین حال محبوبه متوجه احسان شغال که قبلا مغازه ی انها را با کلک  صاحب شده بود می شود و آی سون با دیدن او می گوید: «احسان شریک من شده است. چون مظفر رفته و من دست تنها نمی توانم به مغازه برسم. برای همین نیاز به کمک دارم. » محبوبه هم می گوید: «از میان این همه آدم باید او را انتخاب می کردی!؟ » و با عصبانیت می رود.

GUN AY

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها