سریال گلپری قسمت 23

گلپری که خواب مانده با عجله حسن را بیدار می کند تا بچه ها را به مدرسه بفرستد. خودش هم به واحدها سر می زند تا خریدها را انجام دهد، اما متوجه می شود که کسی قبل از او خریدهای آپارتمان را انجام داده است. او در جلوی یکی از واحدها جان را می بیند که کارهای مادرش را به تنهایی انجام داده و سعی دارد کمک کند. گلپری احساساتی می شود و او را محکم در آغوش می گیرد و تشکر می کند. وقتی گلپری همراه جان به خانه برمی گردد متوجه می شود که حسن کاناپه را مرتب کرده و بدریه تغذیه ها را آماده کرده است. بدریه و جان به مدرسه می روند ولی حسن می گوید که درس خواندن را رها کرده و نمی خواهد به مدرسه برود و پشت سرهم بهانه هایی می آورد. گلپری با کنایه می گوید: «مشکلات روحیت رو توی درس فلسفه و تو مدرسه حل کن. زود باش تکون بخور. » او درباره ی ارزش درس خواندن برای پسرش توضیح می دهد اما حسن قانع نمی شود.

کادیر در دفترش خوابیده است. مادرش برای دیدن او به آنجا می رود. کادیر که فهمیده سونا مانع پول قرض گرفتن گلپری شده، با او سرد برخورد می کند. سپس دلیل کمک هایی که به گلپری کرده و مشکلات فراوان او را توضیح می دهد. سونا خانم اشتباهش را قبول می کند اما می گوید: «تو یک سال منتظر گلپری موندی. خودم دیدم که چطور شب هارو صبح می کردی. اگه گلپری عروس تاشکین ها نمی شد، تو باز هم دنبال تسلی گرفتن از شیما بودی؟ نشناخته و ندونسته در عرض سه ماه ازدواج می کردی؟ وقتی زنت گفت، ” گلپری ” من ترسیدم! اون آتیش هنوز توی قلبته؟ من نگران نباشم؟ » کادیر برای اینکه این حرف ها ادامه پیدا نکند با تندی می گوید: «بسه دیگه مامان! زیادی تحت تاثیر شیما قرار گرفتی. » بعد از این گفت و گو، کادیر به خانه برمی گردد و دلیل کمک هایش به گلپری و حسن را برای دخترش توضیح می دهد. آرتمیس که قانع شده، او را در آغوش می گیرد و آشتی می کند.

داملا که دختر نسلیهان است به همراه دوستانش در مدرسه مدام سر به سر بدریه می گذارد. اما بدریه که حال و حوصله ی جر و بحث ندارد فقط سکوت می کند. معلم در کلاس رو به دانش آموزها می گوید: «بدریه بالاترین نمره رو گرفته. یک ماه دیر اومده اما از شما جلوتره. » این موضوع باعث حسادت دخترهای دیگر می شود. مدیر بدریه را به اتاقش فرا می خواند و به خاطر دعوایی که علی با یکی از هم کلاسی های پسر بدریه داشته، او را بازخواست می کند و می گوید که اگر خانواده ی آتاکان شکایت کنند ممکن است بدریه اخراج شود.

از طرفی جان هم سوالات ریاضی را خیلی سریع جواب می دهد و باعث خوشحالی معلمش می شود.

یعقوب خان با عصبانیت به دفتر کادیر می رود و او را به خاطر خراب کردن رابطه اش با حسن تهدید می کند. کادیر باز هم حرف چگونگی مرگ ایوب را وسط می کشد. بعد از مدتی جر و بحث یعقوب خان از آنجا خارج می شود. کادیر از بورجو می خواهد که کسی را برای تحقیق درباره ی مرگ ایوب به مرز بفرستد و مدرک جمع کند. در آن سو، یعقوب خان هم با ویسل تماس می گیرد و از او می خواهد پدر کادیر یعنی “خیری فراری” را برایش پیدا کند.

گلپری برای اینکه به حسن درس عبرتی بدهد برای او در همبرگر فروشی کار پیدا کرده است و انتظار دارد پسرش بعد از مدتی کار کردن، سرش به سنگ بخورد و دوان دوان به مدرسه برگردد. حسن با بی میلی پرکردن فرم استخدام را قبول می کند. سپس از خانه بیرون می زند و سراغ اژدر می رود و در اتاق ملاقات زندان او را کتک می زند. وقتی نگهبان ها آنها را جدا می کنند، حسن فریاد می زند: «اگه یه بار دیگه اطراف خونمون ببینمت می کشمت! »

شیما به خانه ی نسلیهان می رود و از او می خواهد که با همکاری همسایه ها گلپری را از آپارتمان بیرون کند. او توضیح می دهد: «گلپری می خواسته با قیچی برادرشوهرش رو بکشه. اون هم با برنامه و نقشه ی قبلی! پسرش هم تو خونه موادمخدر قایم کرده. تو که نمی خوای داملا با یه مواد فروش تو یه آپارتمان زندگی کنه. » نسلیهان که خیلی دوست داشت به شیما کمک کند، با شنیدن این حرف ها کاملا متقاعد می شود.

فیدان که متوجه نقشه ی یعقوب خان برای ازدواج علی و بدریه شده، به بهانه ی ملاقات با اژدر قصد دارد به دیدن بدریه برود و با او صحبت کند.

کادیر، آرمان را به خاطر اینکه فیلم را به شیما تحویل داده و خانواده ی او را قاطی این ماجرا کرده بود اخراج می کند.

IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها