سریال گلپری قسمت 53

مراسم خاکسپاری اژدر برگزار می شود و یعقوب خان و فاطما شدیدا گریه می کنند و برای ضربه زدن به گلپری در دادگاه روز بعد حریص تر می شوند.

بعد از تمام شدن مدرسه ی جان، سلن دنبال او و حسن می آید و با هم به شهر بازی می روند و خوش می گذرانند. سلن یکی از عکس های سه نفره ی سلفی شان را برای آرتمیس که در آن روز دنبال حسن می گشت می فرستد و می نویسد:” نگران حسن نباش. کنار منه و کیفش کوکه.” آرتمیس با دیدن آن عکس هم حرص می خورد و هم غصه اش می گیرد.

کادیر که می داند نداشتن خانه برای گلپری در دادگاه مشکل ساز خواهد شد به محل کار او می رود و به او می گوید که خانه ای برایش پیدا کرده است. اما گلپری معذب می شود و می گوید:« می دونم نیتت خوبه اما خودم این مشکل رو حل می کنم.» کادیر هم به ناچار قبول می کند.

شیما و کادیر و آرتمیس شب به رستوران می روند تا با هم درمورد طلاق صحبت کنند. آرتمیس همان ابتدا از پدر و مادرش می پرسد که تغییری در تصمیمشان ایجاد شده یا نه. شیما سکوت می کند و کادیر بعد از یک مکث طولانی می گوید:« نه.» آرتمیس از جا بلند می شود و به تنهایی از رستوران خارج می شود.

گلپری هم بی خبر از بقیه شیفت شب از ساعت هفت تا سه هم کار می کند و حتی برای پول بیشتر ظرفها را هم می شوید.

روز دادگاه می رسد و بچه ها پشت در و وکیلها و موکل ها وارد جلسه ی دادگاه می شوند. ابتدا شیما می گوید که گلپری نمی تواند هزینه ی سلامتی و امنیت بچه هایش را تامین کند و درعوض پدربزرگ بچه ها یعقوب خان، کاملا از پس این کار برمی آید. کادیر هم می پرسد اگر یعقوب خان واقعا پدربزرگ خوبی است چرا به عروسش کمک نمی کند؟ در ادامه ی جلسه شیما می گوید که هزینه های درمان ناشنوایی جان را کادیر آیدین پرداخت کرده و می توان گفت اگر وکیل گلپری به او کمک نکند، او از پس زندگی اش برنمی آید. کادیر هم توضیح می دهد که بخاطر انسانیت قرض داده و یادآوری می کند که گلپری از محل کار قبلی اش بخاطر یعقوب خان و از آپارتمانش بخاطر شیما اخراج شده و مدارکش هم در پرونده موجود است. جلسه مدتی ادامه می یابد و در آخر شیما می گوید زمانی که حضانت بچه ها با پدر بزرگشان بوده حتی خون از دماغ هیچ کدام نیامده و درگیر هیچ جرمی نشده اند اما الان یا در کلانتری هستند یا در بیمارستان. او با حرارت از قاضی می خواهد که این بچه های بی چاره را نجات دهد. قاضی برای بررسی بیشتر، اعلام نتیجه را به فردا موکول می کند.

کادیرهنگام بیرون رفتن از دادگاه به بچه های گلپری امید می دهد. درهمین موقع شیما از راه می رسد و رو به او می گوید:« برای فردا امیدوار نباش. مخصوصا بعد از این تعویق.» کادیر هم که خودش بخاطر این تعویق نگران شده به گلپری می گوید که از این موضوع اصلا خوشش نیامده است و باید برای فردا کارهای بیشتری بکنند.

IC1

قبلی «
بعدی »

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برچسپ ها