دسته: کسی نمیدونه (کیمسه بیلمز)

سریال کسی نمیدونه 12

  • ۴۰ بازدید
علی با عصبانیت دست سینان را میگیرد و با او بخاطر موادفروشی دعوا میکند. سینان فرار میکند و به دست قاتلی که اویگار استخدام کرده بیهوش میشود. باران شدیدی شروع به باریدن میکند، علی و سودا که خیس شده اند به خانه میروند. سودا لباسهایش را عوض میکند و برای علی شام میپزد. دویگو و […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 11

  • ۱۷۰ بازدید
بعد از رفتن علی، عموی اویگار که ترسیده است، تاکید میکند باید زودتر علی را از بین ببرند وگرنه نقشه شان لو می رود. از این رو یک قاتل حرفه ای استخدام میکند تا علی را نابود کند.. نقشه از این قرار است سینان با موادفرو‌شی علی را به سمت خود بکشاند و سپس آدم […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 10

  • ۱۸۹ بازدید
خلبان برای اینکه از زیر منت اویگار بیرون بیاید، قبول میکند سینان را برای موادفروشی به محله ی علی بفرستد. سینان در یک کافی شاپ، گارسون شده است. خلبان قبل از اینکه سراغ سینان برود، خواست علی را ببیند. زیرا علی آن محله را از هرگونه خلاف و فسادی پاک کرده بود و اجازه موادفروشی […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 9

  • ۹۳ بازدید
علی و پدر سودا با یکدیگر دست میدهند و به اصرار خیریه (مادر سودا) سر میز شام مینشینند. کوکسان از اضطراب شدید دستانش میلرزید و از ملاقات علی وحشت زده است. او با عذرخواهی به اتاقش میرود. سودا با نگرانی به علی گفت که پدرش قبلا بیماری دو قطبی داشته و ممکن است عود کرده […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 8

  • ۱۵۰ بازدید
خلبان و اویگار و آدم هاشون رسیدن به خونه ی جنگلی طغرل بابا. دور خونه رو محاصره کردن. سودا که داشت قهوه هارو جمع میکرد یهو از پنجره اونارو دید با استرس گفت:[ اومدن اومدن. حالا چیکار کنیم] علی نمازشو تموم کرد و اسلحه شو برداشت. اویگار از بیرون فریاد زد:[ علی بیا بیرون، میدونیم […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 7

  • ۱۲۸ بازدید
دویگو و علی به محله میرسند. علی ماشینش را در کوچه پارک کرد و گفت:[ دویگو خانم شما دیگه برین، نباید شمارو ببینن تو دردسر میوفتین] دختر که خیلی نگران بود به ناچار رفت. علی به خانه رفت دو تا از آن مردان کله گنده را دست خالی زد. اویگار خواست که شلیک کند ولی […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 6

  • ۱۴۹ بازدید
اویگار به خلبان گفت که حاج علی یک دوست بنام خداوردی دارد. اگر او را بگیریم میتوانیم به علی برسیم. صبح روز بعد علی به خداوردی زنگ زده بود و آدرس خانه جنگلی را به او داده بود تا پانسمان و دارو بیاورد. خداوردی به داروخانه ی دویگو خانم رفت و گفت حاج علی چه […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 5

  • ۱۰۶ بازدید
خلبان تفنگ را از پشت روی سر علی گذاشته است. سودا ترسیده. اویگار خوشحال است و به خلبان گفت:[ شلیک کن. بکشش] خلبان گفت:[ برای ما خوب نیست که کسی رو از پشت سر بزنیم. ما ترسو نیستیم. هی یارو برگرد تا صورتتو ببینم] علی گفت: [ اگه میخوای منو ببینی خودت باید بیای جلوم] […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 4

  • ۹۳ بازدید
علی جای خواب سودا را آماده میکند و به اتاقش میرود سودا دنبالش به اتاق علی میاید ولی دستش میخورد و گوی برفی دکوری به زمین میوفتد تکه پاره میشود. علی بسیار بهم میریزد و عصبانی میشود. سودا گریه کنان به اتاقش میرود. علی پشت در اتاق میاید و معذرت خواهی میکند : [سودا، واقعا […]

سریال کسی نمیدونه قسمت 3

  • ۲۹۶ بازدید
اویگار در تمام محله ای که سودا گم شده است آدم گذاشته و دستور داده تا وقتی سودا را پیدا نشده هیچکس حق ندارد. وقتی توچه به خانه اش میرود اویگار او را خفت میکند و به زور وارد خانه اش میشود. فریاد میزند و دنبال سودا میگردد. ولی کسی نبود. گردن توچه را میگیرد […]
عنوان ۱ از ۲۱۲ »

برچسپ ها